



قبرستون بودم، رو یه سنگ قبر نوشته بودن: علت مرگ پراید!
***
مورد داشتیم طرف رفته خواستگاری، حواسش پرت شده زنگ درو نزده خودش کلید انداخته رفته تو!
***
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﺳﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﺍﺷﺖ …
ﺭﻭﺯﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﭼﻮﺑﯽ ﺩﺍﺩ و فرزندان چوب ها را ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ !
ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ دسته بیلی ﺩﺍﺩ و فرزندان دسته بیل ها را ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ !
ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ تیر آهن 18 ﺩﺍﺩ و فرزندان تیر آهن 18ها را هم ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ !
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ با عصبانیت ﮔﻔﺖ : بسته دیگه ! ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭﻧﯿﺎﺭﯾﺪ ﻣﯿﺨﺎﻡ ﻧﺼﯿﺤﺘﺘﻮﻥ ﮐﻨﻢ …
***
پدر داماد : حالا عروس خانوم چی کاره هستن !؟
مادر عروس : معلم هستن !
مادر داماد : به به معلمی شغل انبیاست حالا معلم چی هستن !؟
پدر عروس : معلم رقص عربی !
***
مردی ﭘﯿﺶ ﻣﻼﯼ ﻭﻻﯾﺘﺸﻮﻥ رفت ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺯﻧﻢ ﻧﻤﺎﺯ ﻧﻤﯿﺨﻮﻧﻪ، ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ؟
ﻣﻼ: ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﻓﻀﻴﻠﺖﻫﺎﻱ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﮕﻮ، ﺑﮕﻮ ﻛﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﻭﯼ ﺭﻭﺡ ﺁﺩﻡ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﺩﺍﺭﻩ!
مرد: ﮔﻔﺘﻢ، ﺧﻴﻠﻲ ﻫﻢ ﺯﻳﺎﺩ، ﻭﻟﻲ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﻩ!
ﻣﻼ: ﻭﻋﺪﻩﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﻭ ﻧﻌﻤﺘﻬﺎﻱ ﺍﻭﻥ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﮕﻮ ﻭ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﻧﻪ ﭼﻪ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﻲ ﺗﻮﯼ ﺑﻬﺸﺖ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺷﻪ!
مرد: ﮔﻔﺘﻢ، ﺧﻴﻠﻲ ﻫﻢ ﺍﻏﺮﺍﻕ ﻛﺮﺩﻡ، ﻭﻟﻲ ﺑﻲﻓﺎﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ!
ﻣﻼ: ﺍز ﻭﺣﺸﺖ ﺟﻬﻨﻢ ﻭ ﺳﺨﺘﻴﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ نماز ﻧﺨﻮﻧﺪﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﻪ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﮕﻮ!
مرد: ﮔﻔﺘﻢ، ﺧﻴﻠﻲ ﻫﻢ ﺯﻳﺎﺩ، ﻭﻟﻲ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺷﺖ!
ﻣﻼ (ﺑﺎ عصبانیت): ﺁﺧﻪ ﺣﺮﻑ ﺣﺴﺎﺑﺶ ﭼﯿﻪ؟!
مرد: ﻫﻴﭽﻲ، ﻣﻴﮕﻪ ﺗﻮ ﺑﺨﻮﻥ ﺗﺎ ﻣﻨﻢ ﺑﺨﻮﻧﻢ!
***
مرد: اگه من بمیرم شوهرمیکنی؟
زن: بله
مرد: دوسش هم داری؟
زن: بله
مرد: آبگوشت هم براش درست میکنی؟
زن: نه، از آبگوشت بدش میاد ولی قیمه رو خیلی دوست داره!
***
اولی: امان از دست این زنها، زنم تمام زندگیمو برداشت و رفت!
دومی: خوش به حالت! آخه زن من تمام زندگیمو برداشت و نرفت!
***
دختر: شما فقط سه روزه كه با من آشنا شديد؛ چی شد که یهو تصميم گرفتین با من ازدواج کنید؟
پسر: اختيار داريد؛ بنده حدود دو ساله که آبدارچی بانکی هستم كه پدرتان آنجا حساب دارد!
***
مشتری متمولی وارد سلمانی یک شهر کوچک شد…
آرایشگر ساده با دیدن یک آدم شیک پوش و مرتب در مغازه اش ذوق زده شد و به گرمی از او استقبال کرد؛ سپس خمیر ریش را توی دستش خالی کرد و تف گنده ای به داخل آن انداخت و با فرچه شروع به مالیدن آن به صورت مشتری نمود!
مشتری با عصبانیت گفت: داخل خمیر ریش تف انداختی؟
آرایشگر جواب داد: چون شما مشتری مخصوص ما هستید این کار را کرده ام! برای مشتریان معمولی مستقیماً توی صورتشان می اندازم!
***
دو تا پيرمرد با هم قدم میزدن و 20 قدم جلوتر همسرانشون کنار هم به آرومی در حال قدم زدن بودن…
پيرمرد اول: من و زنم ديروز به یک رستوران رفتيم که خيلی شيک و تر تميز و با کلاس بود و کيفيت غذاش هم خيلی خوب بود و قيمت غذا هم بسیار مناسب بود!
پيرمرد دوم: چه جالب! پس لازم شد ما هم يه شب بريم اونجا… اسم رستوران چي بود؟
پيرمرد اول کلی فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چيزی يادش نيومد! بعد گفت: ببين، يه حشره ای هست، پرهای بزرگ و خوشگلی داره، خشکش میکنن تو خونه به عنوان تابلو نگه میدارن، اسمش چيه؟
پيرمرد دوم: پروانه؟
پيرمرد اول: آره، خودشه!
بعد با فرياد رو به پيرزنها: پروانه! پروانه! اون رستورانیکه ديروز رفتيم اسمش چی بود؟
***
پسر: بابا، تورم یعنی چی؟
پدر: یادته 2 سال پیش بهت گفتم اگه 1 هفته بچه خوبی باشی میریم کیش؟
پسر: آله، خیلی خوش گذش، امسالم میریم؟
پدر: امسال اگه تا قیام قیامتم پسر خوبی باشی، از شاه عبدالعظیم اونورتر هم نمیتونیم بریم؛ به این میگن تورم!
***
سه تا موش برای هم لاف ميزدن…
اولي: من با تله موش ورزش مي كنم!
دومي: من مرگ موش رو میزنم تو ماست بعد میخورم!
سومي: من باید برم!
ميگن: کجا؟
ميگه: بچه هام یه گربه برای شام شکار کردن، میرم بخورمش!
رد : برای شام دوستم و دعوت کردم خونه !
زن : آخه چرا اینکار رو کردی مرد !؟ ببین خونه چقدر بهم ریخته اس ! ظرف ها هم که همه کثیف هستن ! خونه رو هم که یه ماهه جارو نزدم ! گردگیری هم که 6 ماهه سمتش نرفتم !
مرد : میدونم عزیزم اشکال نداره !
زن : خب اگه میدونی پس چرا دوستت و دعوت کردی !؟
مرد : آخه دوستم زده به سرش بره زن بگیره !
***
دخترخطاب به نامزدش : عشقم این گلها را از کجا آوردی ؟
پسر : از باغچه ی همسایه !
دختر : میدونه که گلهاشونو چیدی !؟
پسر : آره که می دونه ! تا همین 10 دقیقه پیش دنبالم بود !
***
***روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند…
ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید!
دیگری گفت: بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود!
مرد اول به دومی گفت: قرار نیست از شیر سریعتر بدوم کافیست از تو سریعتر بدوم!
===
شخصی میخواست بهلول رو مسخره کند؛ به او گفت: دیروز از دور تو را دیدم که نشسته ای فکر کردم الاغی در کوچه نشسته است!
بهلول جواب داد: من هم که از دور تو را دیدم فکر کردم آدمی به طرف من می آید!
===
یه بازرس میره تیمارستان میبینه طبقه ی پایین یه نفر زانوی غم به بغل گرفته سرشو میکوبه به دیوار گریه میکنه میگه: لیلا لیلا!
بازرس به مدیر تیمارستان میگه: داستان چیه؟
مدیر تیمارستان میگه: دختری به اسم لیلا رو دوست داشت بهش ندادن دیوونه شده!
بازرس میره طبقه ی بالا میبینه یه نفر و زنجیر کردن که دندوناشو به هم فشار میده و میغره و میگه: لیلا لیلا!
بازرس به مدیر تیمارستان میگه: داستان این چیه ؟
مدیر تیمارستان میگه: اون دختری رو که به پایینی ندادنش دادن به این!
***
یه ریش سفید به روحانی مسجد محلشون میگه: من زمان جنگ به یه عراقی پناه دادم گناه کردم؟
روحانی میگه: نه تازه ثوابم کردی!
ریش سفید میگه: آخه شبی ده تومن ازش می گرفتم!
روحانی میگه: ایراد نداره!
ریش سفید میگه: به نظرتون بهش بگم جنگ تموم شده؟!
===
یه زمانی پسرا سیبیل میذاشتن شبیه باباهاشون بشن
اما حالا چی؟ ابرو برمیدارن شبیه ماماناشون بشن
***
شکسپیر میگه: هر وقت زنت گریه کنه می خواد خرت کنه!
وهر وقت خندید؛ مطمئن باش خرت کرده
===
تولد بعضیها رو باید تسلیت گفت!
***
حالی کردن حرف به بعضیا مثل این میمونه که بخوایی رو چرتکه ویندوز نصب کنی!
***
آدم این بفرمایید شام و شعر یادت نره رو که میبینه، خدا رو شکر میکنه که بعضیا از ایران رفتن!
***
به بعضیا هم باید گفت: این اشتباه تو نیست که درک نمیکنی و نمیفهمی، اشتباه منه که توقع دارم بفهمی!
***
به بعضیام باید گفت: اگه حس میکنی خیلی بارته واست گاری بگیرم!
***
روزگاری شده که دیگه نباید از کسی پرسید: شیرى یا روباه!؟
الان دیگه همه یا گرگ هستن یا لاشخور!
***
به بعضیا هم باید گفت: نسبت به سنت خوب غلط میخوری ها!
***
بابا یکی جلوی پدربزرگ منو بگیره!
خیلی سخت بر این عقیده اش که دکل های ایرانسل رو هم رضا شاه نصب کرده پافشاری میکنه!
***
از اقدامات مفید رضا شاه منقرض کردن سلسله قاجاریه بود!
اگه می موندن الان مرز ایران از میدون انقلاب تا پیکان شهر کرج بود!
***
روزگاری شده که اگه ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺖ ﭘﻮﻝ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﻗﺼﺎﺑﯽ ﺳﺮﻩ ﮐﻮچه هم ﺑﻬﺖ ﺩِﻝ ﻧﻤﯿﺪﻩ!
***
میخوام برم واشنگتن كلیه مو به دلار بفروشم بعد بیام ایران با پولش یه كلیه و یه بنز بخرم!
***
بدتر از اونایی که وقتی شوخی میکنی جدی میگیرن، اونایی هستن که وقتی جدی میگی شوخی میگیرن!
***
پسر داییم دهه هفتادیه مدرسه غیرانتفاعی ثبت نامش کردن سالی 6 میلیون !
اونوقت زمان ما ناظممون میگفت فردا 500 تومن کمک به مدرسه با خودتون بیارید، خونه ما میریخت به هم
---
پشت یه پراید نوشته بود : اعوذ بالله من النیسان الرجیم
===
مورد داشتیم شب خواستگاری رفتن تو اتاق با هم حرف بزنن…
دختره گفته: سرتو بزار رو شکمم با پسرمون حرف بزن!
***
به بعضیا هم باید گفت: پسته و بادام هم مغز دارند، برای انسان بودن باید شعور داشت!
***
به ﺑﻌﻀﯿﺎ هم ﺑﺎید گفت: ﺑﻪ ﺷﺨﺼﯿﺘﺖ تافت ﺑﺰﻥ ﺑﻠﮑﻪ ﯾﻪ ﮐﻢ ﺛﺎﺑﺖ ﺷﻪ!
***
قدیما مراسم خواستگاری برای نشان دادن دختر و پسر بود ولی الان برای اینه که دختر و پسر خانواده هاشونو بهم نشون بدن!
***
سرعت اينترنت اينقدر پايينه که اگه شخصا پياده برم از رئیس گوگل سوال کنم زودتر به نتيجه ميرسم؛ تا اینکه سرچ کنم!
***
فشاری که ملت همیشه در صحنه ایران، طی دو روز به عابر بانکها برای برداشت یارانه ها میارن، هیتلر طی ده سال به یهودی ها نیاورد!
***
به بعضیا هم باید گفت: عزیزم اگه نمیتونی آدم باشی حداقل حیوون بی آزاری باش!
***
فقط تو ایران میتونی ماشینت رو بعد از دو سال استفاده کردن چند میلیون بیشتر از قیمت خرید بفروشی!
***
دوستان عزیز بهم مشاوره بدید:
به نظرتون بعد از این که فوق لیسانسم رو گرفتم فلافلی بزنم یا آب هویجی؟
***
الان دیگه نیما شاهرخ شاهی تو تنها کانالی که فیلم بازی نمی کنه کانال کولره!
***
از وقتی که عضو فیس بوک شدم فهمیدم که ظاهر آدما فقط با باطنشون فرق نداره بلکه ظاهرشون با ظاهرشون هم فرق داره!
برچسب:
نویسنده: علی
تاريخ: جمعه
1 آذر
1392 ساعت: 4:55